قهرمان ميرزا عين السلطنه
1451
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
1318 دنبالهء سفرنامهء فارس سهشنبه غرهء محرم الحرام سنهء 1318 - در آباده اطراق بود . ديشب حمامى هم رفتم خيلى رفع خستگى را كرد . قدرى قاشق و چيزهاى ديگر از صنايع آباده خريدارى كرده تلگرافى به طهران نمودم . ضمنا استدعاى حوالهء پولى براى اصفهان [ كردم ] . ازبس از طهران پول خواستهام خجل و شرمندهام . آفرين بر اين سفر . قسمهاى ميرزا فرج الله خان عصر منزل رفيع السلطان كه بيرون شهر باغچهء خوبى بود رفتم . دكتر بود ، خيلى بامزه و خوشصحبت است . تا ساعت دو از شب رفته آنجا بودم . بعد منزل آمدم . شنيدم اسب كرنگ تقديمى امام جمعه را به ميرزا فرج الله خان دادند . اينكار را هم محمد رضا خان كرده . گويا چند دسته قاشق برايش فرستاده باشد . اين پدرسوخته براى خارجيها به اين جزئيات كار بزرگ مىكند . ماها هرچه كرديم از ما علاوه گرفته كارى صورت ندهد همينقدر خرابى نكند ممكن نشد . تمام را قسم خورد و دروغ گفت . خدا مىداند از صبح تا شام چند هزار هزار قسم مىخورد . هر كلمه حرفش ده قسم دارد . آنهم چه قسمها كه از دين و آئين انسان را خارج مىكند . در شيراز اسمش را « امام زمان » ( ! ) گذاشته بودند . قسمها از او شنيده شد كه تاكنون به گوش كسى نخورده بود ، مثلا به عطش سيد الشهدا . به موى پريشان زينب خاتون . به گوش پارهپارهء سكينه خاتون . به حقيقت امام زمان ، قسمها دارد كه در عمر كسى نشنيده . متصل كارش اين است . چهارشنبه دوم محرم . بسيار زود از آباده حركت كرده صحرا صاف بود . پريروز كه به